عليرضاعليرضا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

عليرضا دنياي مامان وباباش

علیرضا وماشین سواری

1392/11/9 16:52
نویسنده : مامان عليرضا
553 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فندق مامان.

امروز صبح که از خواب بلند شدی با زبون بی زبونی منو مجبور کردی ببرمت تو اتاقت.همین که چشمت به ماشینت افتاد چنان ذوقی کردی که گمونم پرده ی گوشم دچار مشکل شده!هیپنوتیزمگذاشتمت تو ماشینت و شروع کردی به بازی کردن و ذوق کردن.

منم که دیدم انقدر خوشحالی گفتم بذار چند تا عکس ازت بگیرم تا بعدا خودتم ببینی.

novo1

سلام من علیرضام.داستان سوار ماشین شدم اینجوریه که وقتی سوار ماشینم میشم این شکلی میشم:

1

اما امروز:یه نگاه به مامانم کردم و یه لبخند بهش زدم اونم یه لبخند بهم زد.تو دنیای ما بچه ها این لبخند یعنی اجازه برای همه چی!ببینید چه جوری نگاهش کردم.

2

بعد یه نگاه معنی دار

3

وحالا وقتشه که ماشین رو روشن کنم حرکت به سمته...................

کمربندمو که مامانم بست.بذار آینمو میزون کنم

4

حالا دنده.خب اینم حله

5

داشتم حرکت میکردم که یهو چشمم به یه دختر خوشگل افتاد.دقت که کردم دیدم آشناست.عروسک مامانم بود گفتم طفلک تو سرما مونده بذار سوارش کنم(آشنا بودا وگرنه من از این پسرا نیستم)

5

هر کاریش کردم سوار نشد.گفت میخوام پیاده برم یه کم لاغر شم آخه تپل شدم.منم اصرار نکردم گفتم طفلی حتما بابت چاقیش ناراحته. به مسیرم ادامه دادم.

6

یه کمی جلو تر دیدم انگار یه چیزی عقب ماشین نشسته.منم زدم رو ترمزو پاشو یه دفعه گرفتم

7 

ای بابا این که خرسی خودمه.از پشت کشیدمش تو ماشین.

8

ای بابا خرسی جون سلام کجا بودی؟دلم برات تنگ شده بود و..................از این جور حرفا.اینجوری شد که منو خرسی بقیه راه رو با هم بودیم.

8

البته خیلی پر رو بود سریع پرید پشت فرمون.

این ماجرای ماشین سواری امروز من بود.امیدوارم بعدا که بزرگ شدم هم با احتاط رانندگی کنم هم به قول یه آشنایی فرهنگ ماشین داشتن رو داشته باشم.نیشخندممنون که وقت گذاشتید و حرفامو خوندید.

خب مامان جون.قصه رو هم که خودت تعریف کردی.منم فعلا حرفی ندارم.چند تا دیگه از عکساتم میذارم تو ادامه مطلب که اگه خواستی بری ببینی.تا بعد بای بای.

 

1

2

3

4

5

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

خاله
9 بهمن 92 18:07
سلام خاله جون چه خوشمل خنديدى دل خاله برات كلى تنگ شده زود زود بيا باشه
مامان عليرضا
پاسخ
دل علیرضا هم برای خالش تنگ شده.زود میاد خالش قول میده.
مهتاب
10 بهمن 92 11:41
ای جانم هر چه قدر که بزرگتر میشه نازتر هم میشه دیگه واقعاا باید بیام بخورمش موهاش ببین ماشینش ببین توروخداا نگاهش کن پسملی ماااااا
مامان عليرضا
پاسخ
ممنون مهتاب جون.
مامان دینا
10 بهمن 92 17:31
سلام مامانی خوبی؟ پسملی جوووووووون خوبه؟ فدات شم با این ماشین سواری؟ دیگه به ما سر نمیزنی
مامان عليرضا
پاسخ
سلام عزیزم.ممنون.حتما میام به دختر نازت سر میزنم.
الهه مامان مبین
10 بهمن 92 23:40
ای جوووووووووووونم عزیز خاله ... چقدر ماشین سواری بهت میاد نازنینم .... خداوند همیشه نگه دارت باشه .... با یه عالمه بوسسسسسسسسسس
مامان عليرضا
پاسخ
ممنون خاله جون.انشاا... خدا مبین جون رو برای شما نگه داره.
مامان علیرضا
12 بهمن 92 10:09
هزار ماشاالله به این گل پسر.پسر منم هم سن پسر شماست.خوشحال میشم به ما هم سر بزنید.
مامان عليرضا
پاسخ
ممنون.خدا پسرتون رو حفظ کنه.حتما بهتون سر میزنیم.
مامان نازنین زهرا
12 بهمن 92 12:11
آخیییییییی گل پسر خالهچه بهت می یاد ماشین سواری مخصوصا از این ماشین های باکلاس
مامان عليرضا
پاسخ
مرسی خاله جون دعا کنید بزرگ شدم یه دونه راست راستکی شو بخرم.
mami92
12 بهمن 92 18:29
به بزرگی آرزوت نیندیش ! به بزرگیه کسی بیندیش که میتونه آرزوتو بر آورده کنه … ! پس بزرگ آرزو کن …
khale fateme
13 بهمن 92 10:36
سلام به روی ماه پسر گشنگم.خاله قربون ماشین سواریت بره با اون خنده های گشنگت.ایشالا وقتی بزرگ شدی راستکیشو بخری.ولی خاله جون قول بده به جز زن خودت هیج زن قریبه ای رو سوار نکنی.
مامان عليرضا
پاسخ
سلام خاله جون.ممنون.چشم قول میدم.
الهه مامان مبین
13 بهمن 92 16:24
اومدم فقط ماچش کنم و برم ....
مامان عليرضا
پاسخ
ممنون
الهه مامان مبین
13 بهمن 92 23:44
قربونت بره خاله ... عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم ... راستی خاله جونی پست جدید گذاشتم ....
مامان عليرضا
پاسخ
خدا نکنه خاله جون. زود میام دیدن مبین جونم.
qazale
14 بهمن 92 19:42
salam,alan shoma shomalid,kheiliyam beheton khosh nemigzare! akhe koli barf omade o shoma nemitonid az khonayon biron biyayd! alireza jigaram vase dandonash tab karde begardam ishalla badan ke inaro dari mikhoni khob shode bashe. ishalla zodtar bargardid khoneye khodeton.
مامان عليرضا
پاسخ
فقط دعا کنید ما زیر برفا در بیایم.میخوام برگردم به دیارم.
سحر مامان یسنا
24 بهمن 92 10:37
وای خاله جون قربون اون خنده هات چقدر نازه ماشیت بازی خوش گذشت؟؟؟
مامان عليرضا
پاسخ
خدا نکنه خاله جون.بله جای شما خالی عالی بود