علیرضا در مشهد 1
سلام پسر گلم.
ساعت 2:30 بود که مامان راضی زنگ زد و گفت که حرکت کنیم.رفتیم جلوی در خونشون و تا وسایل رو داخل ماشین بچینیم ساعت شد 3:30 و بعد از اون حرکت کردیم.
توی راه تا هوا تاریک بود شما هم خواب بودی ولی به محض اینکه هوا روشن شد شما هم فعالیت خودت رو آغاز کردی و از اینکه همه دور هم هستیم تو یه جای کوچیک که با یک حرکت خودت رو به هر کسی که می خواستی میرسوندی بیش از حد خوشحال بودی.
ساعت نزدیکای 7 بود که یه جا نگه داشتیم تا صبحانه بخوریم.هوا خیلی سرد بود و منم اول حسابی پتو پیچت کردم ولی خیلی زود آفتاب افتاد جایی که نشسته بودیم و هوا گرم شد.بعد هم برای اینکه زودتر برسیم سریع جمع و جور کردیم و سوار ماشین شدیم.
یه چند ساعتی در بغل های ما جست و خیز کردی تا خسته شدی و خوابت گرفت و شیر خوردی و خوابیدی.بعد هم دوباره برنامه به صورت قبل تکرار شد تا اینکه رسیدیم.موقعی که رسیدیم ساعت 3:30 بود یعنی فیکس 12 ساعت تو راه بودیم.
محل اقامتمون هتل ملل واقع در خیابان امام رضا 1 است.چند سالی هست که میایم اینجا.به محض رسیدن ناهارمون رو خوردیم و همه دسته جمعی خوابیدیم.وقتی از خواب بیدار شدم مامان راضی و بابا حبیب رفته بودن حرم.من هم حرم رفتن رو به فردا موکول کردم و از توی تراس هتل مشغول دیدن گنبد طلایی حرم شدم.
با بیدار شدن شما از خواب طبق روال معمول که همه بیدار میشن بابا محسن و خاله هم بیدار شدن.البته بابا انقدر خسته بود که دوباره خوابید ولی خاله زهرا مشغول بازی با شما شد.شما هم که تازه سر حال شده بودی و مشغول گشت و گذار در اتاق ها بودی که نا غافل کمدی رو برای بازی کشف کردی.چند دقیقه ای مشغول ور رفتن با درش بودی تا بالاخره بازش کردی و خوشحال از این موفقیت با لبخندی وارد کمد شدی و خلاصه مشغول بودی دیگه.
اینم بازی کردنت به روایت تصویر:




بعد از بازی هم هر کاریت کردم غذا بخوری نخوردی.برات حریره بادوم هم درست کردم اونم نخوردی.از وقتی از شمال برگشتیم خیلی بد غذا میخوری و اعصابم حسابی سر این قضیه ریخته بهم.بیخیالت شدم و خاله زهرا اومد و برات از اینترنت آگهی دانلود کرد و یه ذره رقصیدی و بعدم که خیلی خوشحال بودی خاله این عکسا رو ازت گرفت:



توی این عکس آخریه داشتی جیغ میزدی.
بعد از این کارا شام آوردن و خوردیم و یه کوچولو بهت دادم که چون خیلی گرسنت بود خوردی و تا یه ذره گذشت دوباره پسر بدی شدی و نخوردی.ساعت 10:30 هم گریه کردی و خوابت گرفت و خوابوندمت.
الانم همه خوابیدن و فقط منو خاله بیداریم.خاله مشغول رسیدگی به درساشه و منم در حال آپ کردن وب شما گل پسر.
منم دیگه کم کم داره خوابم میگیره آخه از دیشب تا حالا درست نخوابیدم.
شبت بخیر عزیز دلم![]()



علیرضا در مشهد 1
